بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، وقت رفتنه بشکن ، دست دشمنه بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، وقت رفتنه بشکن ، دست دشمنه بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، وقت رفتنه بشکن ، دست دشمنه بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، وقت رفتنه بشکن ، دست دشمنه بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، وقت رفتنه بشکن ، دست دشمنه بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، وقت رفتنه بشکن ، دست دشمنه بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، وقت رفتنه بشکن ، دست دشمنه بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، وقت رفتنه بشکن ، دست دشمنه بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، وقت رفتنه بشکن ، دست دشمنه بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، وقت رفتنه بشکن ، دست دشمنه بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن
Javad Y
⚀ یک آخوند به شما هیچوقت نمیگوید که محمد با عروسش ازدواج کرده است و در همان زمان همه بزرگان این کار را تقبیح کردند
⚀ یک آخوند به شما هیچوقت نمیگوید محمد در شش سالگی عایشه را عقد ودر سن ۵۸ سالگی با عایشه ۹ ساله هم بستر شده است.
⚀ یک آخوند هیچوقت به شما نمیگوید محمد و امامان دهها زن و کنیز و برده ایرانی و عرب داشتند.
⚀ یک آخوند هیچوقت به شما نمیگوید که علی در جنگ قادسیه مشاور عمر بوده و در زمان خلافتش بارها ایرانیانی که علیه اعراب شورش کردند را سرکوب کرده است.
⚀ یک آخوند هیچوقت به شما نمیگوید علی و حسن اسم بچههایشان را ابوبکر و عمر و عثمان گذاشتند.
⚀ یک آخوند هیچوقت روضه ابوبکر بن علی و عمر بن علی، که در کربلا کشته شدند، را نمیخواند.
⚀ یک آخوند هیچوقت به شما نمیگوید که علی دخترش، ام کلثوم، را به عمر داد و دختری از عمر گرفت و در واقع بین آنان عهد دامادی بر قرار شد درحالیکه عمر همسن پدربزرگ ام کلثوم بود.
⚀ آخوند هرگز به شما نمیگوید که پس از مرگ ابوبکر، علی یکی از زنانش را گرفت تا بین اعراب نشان دهد خلفا هوای یکدیگر را حتی پس از مرگ هم دارند.
⚀ آخوند به شما نمیگوید که فرش بهارستان از بزرگترین غنائم قادسیه، به طول 140 متر و عرض 27 متر، کاملا بافته شده از ابریشم و طلا، توسط علی و عمر تکه تکه شد و بین 4 قبیله بزرگ عرب بنامهای قریش، بنی کلب، اوس و خزرج تقسیم و به فروش رفت.
⚀ آخوند از دریدن شکم زنان ایرانی باردار شده بدست مردان وحشی عرب و شرط بندی بر روی جنسیت جنین آنها و فروش زنان و دختران و کودکان ایرانی در مدینه پس از قادسیه نمیگوید.
⚀ آخوند هیچوقت از کشتار 120 هزار نفری مردان و جوانان ایرانی که در 3 مرحله بدست خالدبن ولید و سعدبن ابی وقاص و عمربن خطاب به جرم نپذیرفتن اسلام در مدائن و مراغه و قصرشیرین گردن زده شدند چیزی به شما نمیگوید.
⚀ آخوند هرگز به شما نمیگوید که خالدبن ولید صحابه محمد پس از فتح آذرگشسب سوگند خورد که من کیسه های گندم را از خون ایرانیان در این آسیاب آرد میکنم و از آن آرد نان پخته و میخورم و چون خونهای ایرانیان دَلَمه میشد به ناچار از چاه آب کشیدند و در آسیاب ریختند تا همراه خون به گردش درآید و از این جهت خالد به سوگندش عمل کرده باشد.
⚀ آخوند به شما نمیگوید که حسن در قبال پول و ثروت، قید امامت، یکی از ۵ رکن اسلام، را زد.
⚀ آخوند به شما نمیگوید پس از صلح حسن و معاویه، مالیات مردم نگونبخت اهواز و ری و دارابگرد فارس، بنام بیت المال مسلمین به جیب حسن و حسین رفت و حسن و حسین بخاطر پول با هم دعوا و مشاجره شدید داشتند
⚀ آخوند به شما نمیگوید که حسن و حسین بر خلاف قولشان که قرار بود با تسلیم و گشایش دروازه کشتار صورت نگیرد عمل نکرده و در تجاوز اعراب به خاک ایران مخصوصا فتح طبرستان و قتل عام زنان و مردان این خطه حضور داشتند.
⚀ آخوند خیلی چیزها را به شما نمیگوید، چون: *👈🏾دکانش تعطیل میشود !!!*
بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، وقت رفتنه بشکن ، دست دشمنه بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، وقت رفتنه بشکن ، دست دشمنه بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، وقت رفتنه بشکن ، دست دشمنه بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، وقت رفتنه بشکن ، دست دشمنه بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، وقت رفتنه بشکن ، دست دشمنه بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، وقت رفتنه بشکن ، دست دشمنه بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، وقت رفتنه بشکن ، دست دشمنه بشکن ، باشه می شکنم بشکن ، باشه می شکنم بشکن ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن جانانه بشکن رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، وقت رفتنه
بشکن ، دست دشمنه
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن
ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن
ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن
بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن
ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن
بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن
تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن
تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن
بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن
بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، وقت رفتنه
بشکن ، دست دشمنه
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن
ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن
ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن
بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن
ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن
بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن
تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن
تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن
بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن
بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، وقت رفتنه
بشکن ، دست دشمنه
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن
ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن
ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن
بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن
ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن
بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن
تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن
تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن
بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن
بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، وقت رفتنه
بشکن ، دست دشمنه
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن
ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن
ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن
بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن
ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن
بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن
تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن
تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن
بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن
بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، وقت رفتنه
بشکن ، دست دشمنه
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن
ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن
ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن
بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن
ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن
بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن
تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن
تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن
بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن
بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، وقت رفتنه
بشکن ، دست دشمنه
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن
ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن
ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن
بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن
ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن
بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن
تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن
تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن
بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن
بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، وقت رفتنه
بشکن ، دست دشمنه
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن
ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن
ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن
بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن
ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن
بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن
تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن
تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن
بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن
بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، وقت رفتنه
بشکن ، دست دشمنه
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن
ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن
ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن
بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن
ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن
بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن
تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن
تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن
بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن
بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، وقت رفتنه
بشکن ، دست دشمنه
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن
ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن
ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن
بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن
ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن
بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن
تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن
تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن
بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن
بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، وقت رفتنه
بشکن ، دست دشمنه
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن
ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن
ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن
بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن
ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن
بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن
تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن
تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن
بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن
بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
⚀ یک آخوند به شما هیچوقت نمیگوید محمد در شش سالگی عایشه را عقد ودر سن ۵۸ سالگی با عایشه ۹ ساله هم بستر شده است.
⚀ یک آخوند هیچوقت به شما نمیگوید محمد و امامان دهها زن و کنیز و برده ایرانی و عرب داشتند.
⚀ یک آخوند هیچوقت به شما نمیگوید که علی در جنگ قادسیه مشاور عمر بوده و در زمان خلافتش بارها ایرانیانی که علیه اعراب شورش کردند را سرکوب کرده است.
⚀ یک آخوند هیچوقت به شما نمیگوید علی و حسن اسم بچههایشان را ابوبکر و عمر و عثمان گذاشتند.
⚀ یک آخوند هیچوقت روضه ابوبکر بن علی و عمر بن علی، که در کربلا کشته شدند، را نمیخواند.
⚀ یک آخوند هیچوقت به شما نمیگوید که علی دخترش، ام کلثوم، را به عمر داد و دختری از عمر گرفت و در واقع بین آنان عهد دامادی بر قرار شد درحالیکه عمر همسن پدربزرگ ام کلثوم بود.
⚀ آخوند هرگز به شما نمیگوید که پس از مرگ ابوبکر، علی یکی از زنانش را گرفت تا بین اعراب نشان دهد خلفا هوای یکدیگر را حتی پس از مرگ هم دارند.
⚀ آخوند به شما نمیگوید که فرش بهارستان از بزرگترین غنائم قادسیه، به طول 140 متر و عرض 27 متر، کاملا بافته شده از ابریشم و طلا، توسط علی و عمر تکه تکه شد و بین 4 قبیله بزرگ عرب بنامهای قریش، بنی کلب، اوس و خزرج تقسیم و به فروش رفت.
⚀ آخوند از دریدن شکم زنان ایرانی باردار شده بدست مردان وحشی عرب و شرط بندی بر روی جنسیت جنین آنها و فروش زنان و دختران و کودکان ایرانی در مدینه پس از قادسیه نمیگوید.
⚀ آخوند هیچوقت از کشتار 120 هزار نفری مردان و جوانان ایرانی که در 3 مرحله بدست خالدبن ولید و سعدبن ابی وقاص و عمربن خطاب به جرم نپذیرفتن اسلام در مدائن و مراغه و قصرشیرین گردن زده شدند چیزی به شما نمیگوید.
⚀ آخوند هرگز به شما نمیگوید که خالدبن ولید صحابه محمد پس از فتح آذرگشسب سوگند خورد که من کیسه های گندم را از خون ایرانیان در این آسیاب آرد میکنم و از آن آرد نان پخته و میخورم و چون خونهای ایرانیان دَلَمه میشد به ناچار از چاه آب کشیدند و در آسیاب ریختند تا همراه خون به گردش درآید و از این جهت خالد به سوگندش عمل کرده باشد.
⚀ آخوند به شما نمیگوید که حسن در قبال پول و ثروت، قید امامت، یکی از ۵ رکن اسلام، را زد.
⚀ آخوند به شما نمیگوید پس از صلح حسن و معاویه، مالیات مردم نگونبخت اهواز و ری و دارابگرد فارس، بنام بیت المال مسلمین به جیب حسن و حسین رفت و حسن و حسین بخاطر پول با هم دعوا و مشاجره شدید داشتند
⚀ آخوند به شما نمیگوید که حسن و حسین بر خلاف قولشان که قرار بود با تسلیم و گشایش دروازه کشتار صورت نگیرد عمل نکرده و در تجاوز اعراب به خاک ایران مخصوصا فتح طبرستان و قتل عام زنان و مردان این خطه حضور داشتند.
⚀ آخوند خیلی چیزها را به شما نمیگوید، چون:
*👈🏾دکانش تعطیل میشود !!!*
*👈🏾 لطفا منتشر کنید🙏🏻*
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، وقت رفتنه
بشکن ، دست دشمنه
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن
ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن
ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن
بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن
ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن
بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن
تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن
تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن
بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن
بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، وقت رفتنه
بشکن ، دست دشمنه
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن
ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن
ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن
بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن
ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن
بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن
تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن
تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن
بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن
بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، وقت رفتنه
بشکن ، دست دشمنه
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن
ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن
ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن
بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن
ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن
بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن
تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن
تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن
بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن
بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، وقت رفتنه
بشکن ، دست دشمنه
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن
ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن
ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن
بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن
ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن
بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن
تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن
تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن
بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن
بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، وقت رفتنه
بشکن ، دست دشمنه
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن
ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن
ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن
بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن
ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن
بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن
تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن
تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن
بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن
بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، وقت رفتنه
بشکن ، دست دشمنه
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن
ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن
ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن
بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن
ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن
بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن
تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن
تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن
بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن
بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، وقت رفتنه
بشکن ، دست دشمنه
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن ، باشه می شکنم
بشکن
ای آخرین مهمان این میخانه، بشکن
ای نقطه ی پایان این افسانه ،بشکن
بشکن حریم شوم این بتخانه ،بشکن
تا نشکنی پیمان خود با خانه ،بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشکن
ای در کنار چشمه مانده تشنه، بشکن
بشکن حدث تلخ پشت و دشنه، بشکن
تا نشکنی در خویشتن این فتنه، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن
ای قرنها زندانی تقدیر، بشکن
تقدیر را با ضربه ی تدبیر، بشکن
بشکن فسون این غل و زنجیر، بشکن
بشکن ستون خانه ی تزویر، بشکن
جانانه بشکن
رندانه بشکن