ریحانه موسوی

باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصرِ خود فراتر باشد ...

استاد یگانه‌ام رضا بابایی از جمله نوادر ادبیات معاصر و فرزند خلف قلم سحرگاه ۱۸ فروردین مقارن با طلوع خورشید پس از عمری سرشار از انصاف و درستکاری و رواداری
و تحمل نامهربانی و بی‌انصافی و حقارت زمانه در اوج مظلومیت رخ در نقاب تیره‌ی خاک کشید ؛
از استاد رضا بابایی کتابها؛ مقالات و جستارهایی بسیار گوارا ؛ دلچسب و دلنشین به یادگار مانده است . نوشتار او مصداق عینی
"خَیرُ الکلام ما قَلَ و دَل" است .
رضا بابایی همواره شاگردانش را به ادب ، مدارا و سعه‌ی صدر و تحمل مخالف توصیه می‌کرد؛ از مجادله بیزار بود .
نیز از مرید پروری و مجیز گویی و بت‌سازی برحذر می‌داشت .
حرف دل خویش را از زبان محمد مهتاب در کانالش منتشر میکرد ...
گرچه با تحمل این بیماری سراسر درد و رنجِ استخوان سوز ؛ پایان تلخی داشت اما فردای این سرزمین از آنِ اندیشه ی روشن اوست و آیندگان از ایشان به نیکی یاد خواهند کرد . از نزدیک شاهد رنج او و خانواده ی عزیزش در تهیه ی اقلام نایاب و کم یاب دارویی برای ایشان بودم دوستان عزیز و قدرشناس ، از قلمش نوشتند اما کمتر کسی میداند چه دردهایی تحمل کرد این انسان وارسته و این مرد نجیب تا اقلام دارویی را در این آشفته بازار تحریم بیابند ..
فردای ایران ما از آنِ بابایی هاست چرا که با قلم های آزاده شان چراغی فرا راه اندیشه افروختند جایی که دست و قامت ناساز و بی اندام ِ کوته فکران و تنگ نظران بدان نمیرسد ...

علی الدنیا بعدک العفا ...

کسی در اندرونم تلخ می گرید ...


چنین گفت مهتاب
از محمد مهتاب پرسیدند: در این عمر دراز که خدای عزّ و جلّ، تو را داده است، به کدامین عمل خویش، امید بهشت داری؟ گفت: روزی کسی را دیدم که در حق و حدّ من مبالغه می‌کرد و مدح‌ها می‌گفت. چون ساعتی سخن گفتیم، او دانست که من نه چنانم که او می‌پنداشت. پس، از هم جدا شدیم در حالی که زنجیر من بر پای او نبود. از آن زنجیر که از پای بنده‌ای برداشتم، امید بهشت دارم. / رضا بابایی


جان آگه با #فرهیختگان

1 comment

بسیار عالی و به جا
با شاگردان چون شما ها اجاق استاد روشن است.
از شمار دو چشم یک تن کم /از شمار خرد هزاران بیش