1543.مُراد و رازِ سرخِ پنبه زنِ دِه بالا (قسمت اول)
Sanaz Seyed Esfehani
دوستان شب ‌بخیر

شماره‌ی هزار و پانصد و چهل و سوم
۲۳ بهمن ۱۳۹۸

داستان: «#مراد_و_راز_سرخ_پنبه_زن_ده_بالا (۱)»
نویسنده و خوانش: #ساناز_سیداصفهانی


برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر:
www.hamibash.com/dastaneshab
و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر:
www.paypal.me/mhmdata
اقدام کنید.


#داستان_شب:
@dastaneshab

3 comments

Lili Dian
هزاران درودوهزاران سپاس ازشماوزحماتتان دوست خوبم کمی تن صدانامهربان است نازنین بهتراست موقع خوانش زیروبم صداراتغییربدهی واحساسات راتغییربده مثل ضربان قلب یک انسان متاسفانه صدایت باشنونده احساس خوبی برقرارنمیکند
Sara Sn
فوق العاده بود،واقعا خوانشِ خوبی بود.۲با پشت سر هم گوش دادم
عزیزم با گوش جان بہ خوانشی متفاوت دل سپردم و لذت وافری از بیان رسا و شجاعانه تان بردم، چہ زیباست شخصیت مرشد از زبان راوی(نرم و سحرآمیز)

🔻(کت سبزی بہ رنگ نجات سبز ملکوتی)

🔻(داس بہ سر راہ بروم با خونی کہ قطع نشود مثل سرچشمه نعمت)

🔻(این خروس بازی ھم عین ورزش زورخانه ای میماند، منتھی در زورخانہ کسی چشم دیگری را در نمی آورد)

📌و اولین کلام از مرشد چہ نرم و دل انگیز بیان میشہ💚



بیان می شود؛ اووی جانمی بابا ، دادی موھاتو بتراشن!؟

🔻(اما کی میای زورخونہ ما پسر من شی؟)

مرشد ریش و سبیل نداشت ...

✅ برو با صدای کمون حلاجی بیا...👏🏻👏🏻👏🏻

سرخی سر شمع، تاج خروس و ...👌🏻👌🏻💫🌷🌷🌷🌷

مشتاقانہ در انتظارم برای شنیدن ادامہ داستان ...🙏🏻💫💐