دوستان شب بخیر
شمارهی هزار و پانصد و چهل و سوم
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
داستان: «#مراد_و_راز_سرخ_پنبه_زن_ده_بالا (۱)»
نویسنده و خوانش: #ساناز_سیداصفهانی
برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر:
www.hamibash.com/dastaneshabو اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر:
www.paypal.me/mhmdataاقدام کنید.
#داستان_شب:
@dastaneshab
🔻(کت سبزی بہ رنگ نجات سبز ملکوتی)
🔻(داس بہ سر راہ بروم با خونی کہ قطع نشود مثل سرچشمه نعمت)
🔻(این خروس بازی ھم عین ورزش زورخانه ای میماند، منتھی در زورخانہ کسی چشم دیگری را در نمی آورد)
📌و اولین کلام از مرشد چہ نرم و دل انگیز بیان میشہ💚
بیان می شود؛ اووی جانمی بابا ، دادی موھاتو بتراشن!؟
🔻(اما کی میای زورخونہ ما پسر من شی؟)
مرشد ریش و سبیل نداشت ...
✅ برو با صدای کمون حلاجی بیا...👏🏻👏🏻👏🏻
سرخی سر شمع، تاج خروس و ...👌🏻👌🏻💫🌷🌷🌷🌷
مشتاقانہ در انتظارم برای شنیدن ادامہ داستان ...🙏🏻💫💐