«اگر در همه‌جای دنیا هنرمندی چون شجریان بخشی از سرمایه فرهنگی جمعی و افتخارات جامعه به شمار می‌رود، در ایران، حکومت به او و کسانی چون او مانند رقیب فرهنگی و ایدئولوژیک و حتی دشمن و خطر نگاه می‌کند.

اتفاقی نیست اگر پیکر بی‌جان او هم برای حکومت یک خطر امنیتی تلقی می‌شود و برای «مهندسی» خاک‌سپاری، شورای عالی امنیت ملی به میدان آمد تا مراسم عزاداری به فرصتی برای ابراز خشم مردم و مخالفت با جمهوری اسلامی تبدیل نشود.

کمتر حکومتی در دنیا مرزهای ممنوعیت هنری را تا این اندازه گسترش داده است. تحمیل مجازات‌هایی مانند ممنوع شدن صدا، موسیقی، کنسرت، تصویر، نوشته و یا فیلم به کسانی که با فرهنگ عبوس حکومتی کنار نیامدند، ابزاری است در دست صاحبان نظم دینی برای مراقبت، ترساندن و تنبیه هنرمندان و اهل فرهنگ غیرخودی.

سهم زنان در سانسور و سرکوب هنر و فرهنگ مستقل به مراتب بیش از مردان بوده چرا که در برخی زمینه‌ها مانند موسیقی صدای آن‌ها ممنوع اعلام شده است.

خود شجریان در مصاحبه‌ها و برخوردهای گوناگون خود در این دو دهه به‌درستی از تقابل حکومت و هنر به معنای امروزی آن یاد می‌کند. او در جایی می‌گوید که این‌ها هرگز با هنر کنار نمی‌آید، همچنان که در طول هزار و چهارصد سال با هنر کنار نیامدند. شجریان به اشکال زورگویی فرهنگی اشاره می‌کند و می‌گوید «در کجای دنیا موسیقی مجوز می‌خواهد؟ در کجای دنیا شعر مجوز می‌خواهد؟» او در مورد دخالت‌های حکومت در امور فرهنگی به‌درستی می‌گوید «آنها یک‌ریزه نمی‌خواهند، صددرصد می‌خواهند».

فرهنگ نزد بخش بزرگی از دست‌اندرکاران حکومتی چیزی نیست جز ابزار سلطه دینی. وظیفه این فرهنگ اسلامی‌شده هم به خدمت به حکومت دینی فرو کاسته می‌شود. اتفاقی هم نیست اگر «شخصیت»‌های اصلی فرهنگی حکومت را هم مداحان و قاریان، سینماگران و شاعران ارزشی تشکیل می‌دهند که کار اصلی آن‌ها نوحه‌خوانی، مدح و تکرار گفتمان و ارزش‌های حکومتی و خدمتگزاری به نظم دینی است.

چند نفر از مسئولان جمهوری اسلامی در همه زندگی خود به یک کنسرت، سینما، تئاتر یا برنامه رقص رفته‌اند؟»

برگرفته از یادداشت دکتر سعید پیوندی در رادیو فردا
https://www.radiofarda.com/a/30895119.html

@Tavaana_TavaanaTech

1 comment

کوروش
سرمایه اخوند ترور و جنگ و ادم کشی نه هنر فرهنگ علم مثل طالبان که بی سواد بی عقلی را رواج میدند