«توهین»
.
یکی از مسائلی که جمهوری اسلامی و هواداران آن تلاش میکنند روی آن مانور دهند خشم و - احتمالا بددهنی - برخی از مخالفان حکومت است که با اسامی مستعار در فضای مجازی فعالیت میکنند.
.
این کارتون تلاش میکند این نگاه را نقد کند.
.
شما چه فکر میکنید؟
.
کاری از مانا نیستانی
.
#توهین #اکانت_مستعار #توییترفارسی #جمهوری_اسلامی #فضای_مجازی #آموزشکده_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
رهبران جمهوری اسلامی و طرفداراناش همواره با زبان توهین و دشنام با مخالفان خود سخن گفتهاند. این بیاخلاقی را میتوان از زوایای مختلف مانند روانشناسی یا جامعهشناسی مورد مطالعه قرار داد. اما نمیتوان منکر تاثیر آموزههای اسلامی و شیعی بر این بیاخلاقی شد.
اللّهِ عزیز! و حکیم! در کتابی که برای هدایت بشریت نازل کرده است عموی پیامبرش را نفرین میکند: تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ و زن عموی پیامبرش را چنین به سُخره میگیرد: وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَب فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ. این اللّه عدهای را به خر تشبیه میکند: كَمَثَلِ الْحِمارِ، و عدهای را به خرِ وحشی: كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ، در جایی میگوید: أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ، و در جایی دیگر: صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ.
در تاریخ طبری، جلد ۳، صفحه ۸۶۸ میخوانیم که قریشیان شکایت نزد ابوطالب میبرند: «ای ابوطالب، تو به سن و شرف و مقام پیش ما ممتازی. از تو خواستیم که برادرزادهات را از ما بازداری و باز نداشتی. به خدا نمیتوانیم دید که پدران ما را ناسزا گوید و عقول ما را سبک شمارد و از خدایان ما عیب گیرد.» آری، پیامبرِ عظیمالشانِ! اسلام پدرانِ مشرکانِ مکه را به باد دشنام میگرفت.
دستپروردۀ محمد حتی از دشنامگویی به مادرِ طرف مقابل هم پرهیزی ندارد: «علی به او [معاویه] گفت: ای پسر کسی که از درونش بوی عفن میآید، این امر به تو چه؟ معاویه گفت: ای ابالحسن از این که از مادرم به بدی یاد کنی دست بردار» (شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، جلد ۱، ص۳۹۲)
در همین کتاب شرح نهجالبلاغه، جلد ۱۴، صفحه ۱۴ علی در نامهای ابوموسی اشعری (والی منصوب خودش در کوفه) را چنین خطاب میکند: «... اما بعد، ای بافندهزاده، ای کسی که آلت پدر خویش گزیده ...»
در جریان گفتگوی ولید بن عقبه والی مدینه و حسین بن علی، در خصوص مرگ معاویه و بیعت با یزید آمده است: «ولید ضمن گفتار، نسبت به حسین درشتی کرد، و حسین هم به او ناسزا گفت ... و چون ولید به اندرون رفت، همسرش اسماء دختر عبدالرحمان بن حارث بن هشام به او گفت: آیا به حسین دشنام دادی؟ گفت: او آغاز کرد و مرا دشنام داد، گفت: اگر او دشنامت دهد تو باید او را دشنام دهی؟ و بر فرض که پدرت را هم دشنام دهد، آیا می توانی پدرش را دشنام دهی؟» (طبقات الکبری، ابن سعد، جلد ۵، صفحه ٨٢).
این روایت نه تنها دشنامگویی حسین را فاش میکند بلکه اخلاقمداری و استدلال درست همسر ولید را نیز نشان میدهد. ای کاش الگوی برخی شیعیان به جای علی و حسین، اسماء دختر عبدالرحمان بود!
دیگر از دشنامگوییها و لعن و نفرینهای زیارت عاشورا وو دیگر ادعیه شیعیان نمینویسم. وقتی ادبِ اللّه و محمد و علی و حسین و دیگر امامان چنین باشد، چه انتظاری از مراجع تقلید و آیتاللههایِ شیعیان میتوان داشت؟! به یکی دو مورد اشاره میکنم.
سید ابوالقاسم خوئی در مصباح الفقاهه، جلد ۱، صفحه ۴۵۸ مینویسد: هر چند دروغ حرام است ولی گاه مصلحت اقتضاء میکند که به آنها [مخالفین شیعیان - چه مشرک و چه اهل سنت] تهمت زده شود و برای مفتضح شدنشان، کارهای زشتی که نکردهاند به آنها نسبت داده شود تا مردم متدین عوام، از آنها فاصله بگیرند و تحت تاثیر آنان واقع نشوند.
آیتالله گلپایگانی در کتاب الدر المنضود، جلد ۲، صفحه ۱۴۸ میگوید: دروغ به اهل سنت و مخالفین شیعه جایز است.
آیتالله خمینی، که به اعتقاد عبدالکریم سروش باسوادترین حاکم ایران از زمان هخامنشیان تا کنون بوده، میگوید: غیر از ما شیعیان، دیگران برادرانمان نیستند. حتی اگر مسلمان باشند. و در بیاحترامی کردن (سَبّ، لعن، غیبت و بهتان) به آنها شکی نیست (فلا شبهه فیعدم احترامهم) بلکه این از ضروریات مذهب شیعه است. همانطور که اهل تحقیق گفتهاند که از ضروریات مذهب است. بلکه هر کس به اخبار فراوان موجود در ابواب متفرقه نظر کند در جواز هتکِ حرمت و غیبتکردن آنان هیچ شکی نخواهد کرد (مکاسب المحرمه، جلد ۱، صفحه ۲۵۱)
این دست بیادبیها، تهمتها، و دشنامگوییها در جمهوری اسلامی فراوان است: سعید حدادیان، مداح بیت رهبری، مشایی را به عورت احمدینژاد تشبیه میکند. منصور ارضی، مداح اباعبدالله الحسین، مخالفین سیاسی را حرامزاده مینامد. خامنهای غربیها را از نژادهای وحشی میداند. علی زکریایی، دیگر مداح اباعبدالله الحسین، زنان و دختران بیحجاب را به سگ تشبیه میکند و جالب است که این مداح در دفاع از توهینها و دشنامگوییهایِ خود به موارد مشابه در قرآن استناد میکند.
در چنین فرهنگ ۱۴۰۰ سالۀ اسلامی و ۵۰۰ سالۀ شیعی، ایرانیان دشنامهای الله در قرآن را کلام مقدس و دشنامهای محمد و دوازده نسل پس از او را حکمت دانستهاند. پای منبر آخوندها (آنان را با نام علما میشناختند) نشستند که تهمت و لعن و دشنام به مخالفان را از ضروریات دین میدانستند. در مراسم عزاداری حسینِ دشنامگو زیارت عاشورای سراسر دشنام را با حضور مداحان دشنامگو خواندند. در چنین فرهنگی ناسزاگویی به هنجار تبدیل میشود؛ در مخالفت با نظر دیگران استدلال جای خود را به دشنام میدهد. وقتی علی به والی منصوب خود دشنام جنسی میدهد و حسین در صحرای کربلا به مادر حر بن یزید ناسزا میگوید (تاریخ طبری، جلد هفتم، ص١٨٩) از پیروان علی و حسین چه انتظاری میتوان داشت.
نکته قابل تامل دیگر در این دشنامها تفکر دینی حاکم بر ذهنها است. حتی کسانی که منتقد سرسخت اسلام و جمهوری اسلامی هستند دشنامهایشان اسلامی است: ولدزنا، حرامزاده، نجس، حراملقمه، چند نمونه قابل ذکر است. وقتی آرامش دوستدار از «دینخویی» اندیشمندان و شعرای ما سخن میگویند، بجاست این را اضافه کنیم که ناسزاگویان این سرزمین هم دینخو هستند
پینوشت: بسیاری از منابع تاریخی را از کانال تلگرام ایمان سلیمانی امیری گرفتم
@Imansoleymaniamiri
یک ویدئو هست که رضا بابایی با یک آخوند تو تلویزیون جمهوری اسلامی ظاهرا مناظره میکنه. مجری آخر برنامه به رضا بابایی میگه جمعبندی کنید و ایشون به عنوان جمعبندی سه چهار بیت از اشعار مولانا رو میخونه
خالی از لطف نیست اگه تو کانالتون پست کنید