✅نابودی یا نجات

✍🏻رضا رزاقی
کارشناسی شیمی، ۹۶


فرهنگ ما #دوگانه ساز است. جهان را به دو نیم تقسیم کرده ایم نیمی باطل علیه نیمی حق.
فرهنگ دوگانه‌ای که یک سوی آن ذات مقدس حقیقت انسان‌وار و سوی دیگرش یزید و ترامپ و شیطان بدکار هستند. در این دوگانه نیازی به حقیقتی که ورای این دوگانه ایستاده باشد، وجود ندارد.
نیازی به خدایی که از روح خود در همه‌ی انسان‌ها حتی یزید و ترامپ دمیده باشد نیست.
نیازی به خدایی که موسی پس از قتل غیر عمد به درگاه او تضرع کند نیست.
دو سر طیف، خدایان خیر و خدایان شر خودشان بلدند چگونه حسابشان را با هم تصفیه کنند.
اما من پیرو محمدم. محمدی که شیطانش را نکشت، او را مسلمان کرد و عملش را اینگونه توصیف کرد که خدا مرا کمک کرد تا او را مسلمان کنم.
خداوند به شیطان مهلت داد تا محمد مسلمانش کند، نه آن‌که ما تکه‌تکه‌اش کنیم.
#مرگ هیچ گاه نمی‌تواند آرزوی هیچ کدام از پیروان محمد برای هیچ کدام از شیاطین جهان باشد. آرزوی مرگ فقط در دوگانگی است که معنا می‌یابد.
حتی اگر حسین باشی و در کربلا، تمام حق را در خود داشته باشی و تمام باطل هم مقابلت ایستاده باشند، باز هم در فرهنگ توحیدی‌ات، به دنبال مرگ دشمنان نیستی و در گودال قتلگاه هم با سنگ دل ترین اشقیای تاریخ، صحبت میکنی تا هدایتشان کنی یا به قاتلت توصیه میکنی که برای شقی تر نشدنش، تو را به قتل نرساند.
اینکه برای دیگران آرزوی مرگ و نابودی نداشته باشی، قطعا با مبارزه با دشمنان، متفاوت است. پیرو علی، اگر وارد جنگی هم میشود، آغاز گر جنگ نیست و قبل از هر جنگی، به روش های مختلف، برای گفت و گو و نمایان کردن حقیقت، تلاش کرده است. با دشمنی که برای نابودی‌ات تلاش میکند، باید جنگید، اما شاید در خیلی از مواقع نباید افتخار کرد. مثالش هم قطع عضو بیماران است. در عفونت های شدید، اگر عضو عفونی را قطع نکنیم، عفونت به همه ی بدن سرایت میکند و مرگ را به دنبال دارد، اما قطع عضو علاوه بر درد و سختی، ناراحتی هم دارد. هیچ کسی را نمی‌شود دید که از قطع عضوش خوشحال باشد و به آن افتخار کند. از طرف دیگر هم، قطع عضو و نابودی، آخرین مرحله است، همانطور که در مثل معروف عربی آمده است: «اخر الدّواء الکیّ» یعنی آخرین راه درمان، داغ نهادن و نابودی است.
با این حال، ما هر روز به دنبال مرزبندی و دسته بندی آدم های عادی در گروه های دشمن و دوست هستیم، بدون صحبت و درک متقابل، هموطنان مان را هم به راحتی دشمن فرض میکنیم و دنبال رفتار قهرآمیز به عنوان اولین راه حل هستیم.
اگر من بتوانم خودم را جای ترامپ، جای محمد بن سلمان، جای حسنی مبارک، جای محمدرضای پهلوی، جای یزید یا جای هر کدام از اشقیای عالم تصور کنم، اگر بتوانم تصور کنم ممکن بود من در خانواده و کشور و محیط و با روحیات آن‌ها به دنیا آمده بودم و جای آن‌ها باشم، آن وقت دیگر برای مرگ آن‌ها نمی‌کوشم، برای نجاتشان می‌کوشم.

🔶برای #نجات خودم.

خودی که چند کیلومتر یا چند سال یا چند مدل روانی یا چند خانواده آن‌طرف‌تر به دنیا آمده است. آن وقت دیگر برای ویرانی نیمه‌ی باطل #جهان_ثنوی نمی‌کوشم، برای عمران سرتاسر #جهان_توحیدی می‌کوشم.
برای کشتن نصفه‌ی بسیار بیش‌تر انسان‌های روی کره‌ی زمین که اهل باطل‌اند نمی‌کوشم، برای زنده کردن تمام انسان‌های حامل روح الهی می‌کوشم.
من فهمیده ام که دیگر هیچ‌گاه آرزوی نابودی کسی را نداشته باشم، چون دیگری، خود جدا افتاده‌ی من است و من قبل از قطع عضو، باید تلاش کنم تا خودم را از راه های عقلانی تر مداوا کنم. فهمیده ام هیچ وقت نباید برای درمان سردرد، آرزوی قطع کردن سرم را داشته باشم. دیگری خود من است. خودی که هر روز از او دور تر میشوم.

@anjomanfum

1 comment

جالب و قابل توجه بود .بس به دل نشست