«در مورد رومینا، پدرش قبل از قتل با وکیل مشورت کرده بود تا مطمئن شود مجازاتی در انتظارش نخواهد بود و در یکی از این چند مورد جدید خانواده دختر به بستگان خبر دادند که اگر میخواهید بیایید و با دخترمان خداحافظی کنید چون می خواهیم او را بکشیم. ارتجاع سیاه در خاورمیانه که میگوییم یک چنین هیولایی است.
برای همین است که تجدد خواهان خاورمیانه بطور اتوماتیک برحقاند و برای خیلی از کارها مشروعیت دارند. برای همین است که دخالت فورماسیونهای اجتماعی متکاملتر/انسانیتر در امور فورماسیونهای عقبماندهتر/ضدانسانیتر در جهت تعدیل یا تغییر چنین ساختاری از فرهنگ و جامعه حتی اگر از موضع بالا و آمرانه باشد، مشروعیت تام دارد».
متن برگرفته از صفحه فیسبوک جناب توس طهماسبی
شما درباره نظر ایشان چه میاندیشید؟
کارتون از مهدی احمدیان
.
#قتل_ناموسی #غیرت #رومینااشرفی #فاطمه_برحی #جمهوری_اسلامی
@Tavaana_Tavaanatech
سال ۱۹۴۸، شرلی جکسون، نویسنده آمریکایی، در مجله نیویورکر یک داستان کوتاه جنجالی نوشت به اسم: لاتاری. داستان درباره دهکدهای است که مردم آن هر سال دور هم جمع میشوند و با قرعهکشی یک نفر را از میان خود انتخاب میکنند. آنها شخص انتخاب شده را طی مراسمی سنگسار میکنند. مردم شهر این آیین را با رضایت انجام میدهند و اجباری در کار نیست.
فرض کنید در دنیای واقعی با چنین مردم و دهکدهای مواجه هستیم
پرسش اول: آیا مراجع حقوقی انسانی باید دخالت کنند و مانع شوند؟
پاسخ: بله، بدون شک
پرسش دوم: اگر مردم دهکده مقاومت کنند و بگویند همگی با اختیار و انتخاب خود مراسم سنگسار را اجرا میکنند؛ و در برابر «مراجع حقوقی انسانی» دست به سلاح ببرند و بجنگند. تکلیف چیست؟ آیا مراجع انسانی برای متوقف کردن آیین سنگسار مشروعیت دارند دست به خشونت و احیانا کشتار برخی افراد دهکده بزنند؟
پاسخ: ؟
حال برگردیم به خاورمیانه! فرض کنید زنی نانآور خانواده است؛ شوهرش او را کتک میزند، تحقیر میکند، و انواع سوءاستفادهها را از همسرش میکند
پرسش: آیا مراجع قانونی و انسانی باید دخالت کنند؟
پاسخ: قطعاً
پرسش: اگر زن گفت من به شرایط راضی هستم و همسرم را دوست دارم. به شما مربوط نیست. آنگاه تکلیف چیست؟
پاسخ: به نظر من باید آگاهی رسانی کرد، ولی من شخصا حاضر نیستم افراد را به زور به بهشت ببرم!
مطلب بالا را در رابطه با پاراگراف دوم آقای توس طهماسبی نوشتم و خواستم بگویم دخالت آمرانه برای احقاق حقوق انسانی حد و مرز و محدودیتهایی دارد
در بالا میتوان فرآیند قطع کردن درخت را مشابه یک اصلاح، و تیز کردن تبر را فرهنگ سازی قلمداد است.
البته از نظر بنده که میتواند اشتباه هم باشد، مردم ما اگر نگوییم کمابیش به دیدگاه درستی نزدیک شده اند، حداقل آماده پذیرش یک فرهنگ نو و جدید برای حل مشکلاتشان هستند.
اینکه مردم آماده پذیرش یک فرهنگ نو هستند، مثلاً یک حکومت سکولار دموکرات، امیدوارم چنین باشد. متاسفانه در مورد مردم ایران آمار و ارقامی در دست نیست. مثلاً ما میدانیم و میبینیم مردم جامعه باورهای مذهبی دارند. من این باورها را مانعی برای شکلگیری دموکراسی میدانم. اما اگر بخش بزرگی از جامعه مانند خانم فاطمه سپهری به این نتیجه رسیده باشند که دین مسئله شخصی است و خواهان حکومت سکولار باشند، آنگاه میتوان امیدوار بود
چون نهایتاً طغیان و باز دیکتاتوری و باز چرخهای معیوب...