This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 عشق تباهی است!
👤 #عباس_کیارستمی

🔅کلاس به دلیل مشکلات فنی نیم ساعت دیرتر شروع شد. کیارستمی گفت هر سوالی دارید ازم بپرسید. یکی از بچه‌ها در مورد عشق ازش پرسید...

🔹گفتنی است که امید روحانی در مرداد 91 گفتگویی با عباس کیارستمی تحت عنوان "عشق، تباهی است" انجام می‌دهد که در ماهنامه تجربه به چاپ می‌رسد. متن آن گفتگو را اینجا بخوانید.

🌾 @Sedanet
🌾 @Tasteofberry

9 comments

عشق تباهی نیست اما تباهی به همراه میاره!
Ava Karimi
عشق تباهی نیست اما تباهی به همراه میاره!
عشق تباهی به دنبال نمیاره عدم تداوم عشق ورزی از سوی یک طرف یا هر دو طرف رابطه ی عاشقانه تباهی به دنبال میاره
روایتِ انسان، روایتِ عشق است
https://t.me/MHMohaqeqMoein/3400
این یادداشتِ نراقی را بدون هیچ انتقادی قبلا تحت عنوان "عشق، هنر دلبری یا دلداری؟"برچسب زده بودم. اما امروز یک روز پس از نوشتنِ یادداشتِ "جانِ زخمی (https://t.me/MHMohaqeqMoein/3399)" که از سعدی به دلیل اسطوره زدایی از عشق و استفاده ی ابزاری از آن تصریحا انتقاد کردم؛ ترجیح می دهم برچسب دقیق تر، بهتر و مناسب تری به این یادداشت زده و انتقادی از نوشته ی آرش نراقی هم داشته باشم!

عنوان: "ملاحتِ عشق را با زخمِ جدایی ملکوک نکنیم" برای این یادداشت مناسب تر است.

چرا نراقی بی ادبی در جدایی و آداب نادانی در گسستنِ رابطه را به حسابِ عشق گذاشته و نسبت ناروای "زخم عشق" را به عشق روا دانسته است؟

نراقی در بند های 5 و 6 و 8 از زخم،خطرخیزی و اعتیاد آوری عشق سخن گفته است که این هرسه ناشی از عشق گریزی و خو کردن به هوس است و نه از عشق! عشق ادب دلبری و نیز ادب دلداری را به احسن وجه در عاشق و معشوق حک می کند؛ حال این هر دو و یا یکی از آنها آداب به جا نمیاورند و اخلاق عاشقی را پاس نمیدارند به عشق گریزی آنها بر می گردد و نه به عشق ورزی آنها!

عشق نهایتا احساسِ خوب داوطلبانه ای همراه با تعهد نسبت به کسی است که منجر به وصال هم شده باشد (https://t.me/MHMohaqeqMoein/667). احساس، احتمال فروکش دارد و نباید اشخاص را به "اجبارِ در رابطه بودن" واداشت! -غیراخلاقی بودن ازدواج (https://t.me/mostafamalekian/696)- (فایل صدا: 1 (https://t.me/mostafamalekian/5215)-2 (https://t.me/mostafamalekian/5209)- 3 (https://t.me/mostafamalekian/5212)) همه ی عواطف از جمله عشق با گذشت زمان - کم و زیاد- و یا با رویداد های جدید در زندگی و از این قبیل، نوسان داشته و یا حتی به ضدِ خود تبدیل می شوند. مثلا تبدیل عشق به نفرت و یا بالعکس.

عقل و اخلاق و حقوق حکم می کند که با دلداری آن چنان که نراقی در یادداشت نوشته از رابطه عاشقانه جدا شده و پاس عشق هم همزمان توسط هر دو طرف رابطه - چه مایل به جدایی بوده باشند و چه نبوده نباشند- نگاه داشته شود.

انسانِ طبیعی می باید واجدِ حداقلی از عشق نسبت به همگان از جمله کسی که از رابطه ی عاشقانه با او جدا می شود؛باشد. فقدانِ و یا کمبودِ چنین اندازه ای از عطوفت و عشق در افراد را چرا به عشقی که در هنگام اوج رابطه ی عاشقانه با دیگری بوده اند؛ نسبت دهیم؟

🌹🌹🌹
یادش گرامی اسطوره ی سینمای ایران ....
حسن معین
روایتِ انسان، روایتِ عشق است https://t.me/MHMohaqeqMoein/3400 این یادداشتِ نراقی را بدون هیچ انتقادی قبلا تحت عنوان "عشق، هنر دلبری یا دلداری؟"برچسب زده بودم. اما امروز یک روز پس از نوشتنِ یادداشتِ "جانِ زخمی (https://t.me/MHMohaqeqMoein/3399)" که از سعدی به دلیل اسطوره زدایی از عشق و استفاده ی ابزاری از آن تصریحا انتقاد کردم؛ ترجیح می دهم برچسب دقیق تر، بهتر و مناسب تری به این یادداشت زده و انتقادی از نوشته ی آرش نراقی هم داشته باشم! عنوان: "ملاحتِ عشق را با زخمِ جدایی ملکوک نکنیم" برای این یادداشت مناسب تر است. چرا نراقی بی ادبی در جدایی و آداب نادانی در گسستنِ رابطه را به حسابِ عشق گذاشته و نسبت ناروای "زخم عشق" را به عشق روا دانسته است؟ نراقی در بند های 5 و 6 و 8 از زخم،خطرخیزی و اعتیاد آوری عشق سخن گفته است که این هرسه ناشی از عشق گریزی و خو کردن به هوس است و نه از عشق! عشق ادب دلبری و نیز ادب دلداری را به احسن وجه در عاشق و معشوق حک می کند؛ حال این هر دو و یا یکی از آنها آداب به جا نمیاورند و اخلاق عاشقی را پاس نمیدارند به عشق گریزی آنها بر می گردد و نه به عشق ورزی آنها! عشق نهایتا احساسِ خوب داوطلبانه ای همراه با تعهد نسبت به کسی است که منجر به وصال هم شده باشد (https://t.me/MHMohaqeqMoein/667). احساس، احتمال فروکش دارد و نباید اشخاص را به "اجبارِ در رابطه بودن" واداشت! -غیراخلاقی بودن ازدواج (https://t.me/mostafamalekian/696)- (فایل صدا: 1 (https://t.me/mostafamalekian/5215)-2 (https://t.me/mostafamalekian/5209)- 3 (https://t.me/mostafamalekian/5212)) همه ی عواطف از جمله عشق با گذشت زمان - کم و زیاد- و یا با رویداد های جدید در زندگی و از این قبیل، نوسان داشته و یا حتی به ضدِ خود تبدیل می شوند. مثلا تبدیل عشق به نفرت و یا بالعکس. عقل و اخلاق و حقوق حکم می کند که با دلداری آن چنان که نراقی در یادداشت نوشته از رابطه عاشقانه جدا شده و پاس عشق هم همزمان توسط هر دو طرف رابطه - چه مایل به جدایی بوده باشند و چه نبوده نباشند- نگاه داشته شود. انسانِ طبیعی می باید واجدِ حداقلی از عشق نسبت به همگان از جمله کسی که از رابطه ی عاشقانه با او جدا می شود؛باشد. فقدانِ و یا کمبودِ چنین اندازه ای از عطوفت و عشق در افراد را چرا به عشقی که در هنگام اوج رابطه ی عاشقانه با دیگری بوده اند؛ نسبت دهیم؟ 🌹🌹🌹
حضرت آقا اگر لطف کنید قدری ساده گفتن و علم به رُخ نکشیدن هم وسط رشد ِ تحصیلی تان که امیدوارم قطع نشده باشد یاد بگیرید همچو سعدی راحت مثل آب روان حرف بزنید خیلی ممنون میشویم . برای من ِِِِِِِِِِِِِِِِِ بی سواد، عجیب است که سعدی و عباس کیارستمی را راحت میفهمم ولی موقعی که جامعه ی به اصطلاح غرق اسلحه فنون ِ و علامه دهرین ... همین حرفهای ساده را میخواهند در موردش چار کلام بنویسند. اولین مورد که ساده نویسی و شفاف گویی و خویشتن را از عرش به فرش آوردن و هم سطح مخاطب عام کردن است فراموش می‌‌کنند
ماحصل ش هم که به درد همان چارتا هم سواد میخورد و
نادیده گرفتن مخاطب عام همیشگی است .بقایتان مستدام.
محمدجواد زند
حضرت آقا اگر لطف کنید قدری ساده گفتن و علم به رُخ نکشیدن هم وسط رشد ِ تحصیلی تان که امیدوارم قطع نشده باشد یاد بگیرید همچو سعدی راحت مثل آب روان حرف بزنید خیلی ممنون میشویم . برای من ِِِِِِِِِِِِِِِِِ بی سواد، عجیب است که سعدی و عباس کیارستمی را راحت میفهمم ولی موقعی که جامعه ی به اصطلاح غرق اسلحه فنون ِ و علامه دهرین ... همین حرفهای ساده را میخواهند در موردش چار کلام بنویسند. اولین مورد که ساده نویسی و شفاف گویی و خویشتن را از عرش به فرش آوردن و هم سطح مخاطب عام کردن است فراموش می‌‌کنند ماحصل ش هم که به درد همان چارتا هم سواد میخورد و نادیده گرفتن مخاطب عام همیشگی است .بقایتان مستدام.
سلام بر جناب زند

البته که نمیتونم مثل سعدی سخن بگم و بنویسم حتی مانند هفت نسل شاگردانش

اما خب ساده و روان نویسی باید باشه برای مخاطب عام نوشتم و اگر شما که معلوم است اهل ادبیات هستید هم غیر قابل درک هست حتما اشکال از نوشتن من هست.

خوشبختانه هنوز در ابتدای رشدم و هر لحظه می آموزم از جمله الان و از شما

تلاش می کنم روان تر بنویسم.

البته اینجا حروف چینی کمی بهم ریخته است . اگر مطلب را با استفاده از لینک ابتدای نوشته و در صفحه اصلی بخوانید شاید حداقل این اشکال در فهم اختلال ایجاد نکند.
از بذل توجه و محبت شما ممنونم.
🔍 منطق عباس کیارستمی در تباهی دانستنِ عشق

"وقتی طبیعت چهارفصل مشخص و هرکدام در نوع خود زیبا دارد و خداوند این ساختار ۴ فصلی را با همه‌ی تنوع‌اش در طبیعت گذاشته، طوری که ما در سرمای زمستان آرزوی رسیدن تابستان را می‌کنیم و در گرمای تابستان از گرما گلایه می‌کنیم چه‌جوری خداوند طراحی کرده است که یک زن تمام عمر با یک مرد زندگی کند یا بالعکس. این فرمول عرفی یک اشکال دارد. این همه معضلات عاطفی چرا؟ این طبعاً‌ نمی‌تواند نقض خلقت باشد. خداوند و همه‌ی مهربانی‌اش حتماً به فکر این بوده که ما را از تابستان ناگهان به زمستان نبرد یا از زمستان به تابستان و یک پاییز و بهار هم طراحی کرده است، که ما خودمان را تطبیق بدهیم. قاعدتاً این قاعده‌ی روابط هم باید درست طراحی شده باشد و مشکل از انسان است که نمی‌تواند مشکلات را حل کند. باید فلسفه این مشکل را حل کند."

ظاهرا کیارستمی میان عشق،ازدواج و دوستی در این نقدِ از عشق تمایزی قائل نشده است.
🌹🌹🌹

https://t.me/MHMohaqeqMoein/3591