- آیا برای اصلاح حکومت شاه یک انقلاب لازم بود؟
«امروز زادروز ۱۰۰ سالگی
محمدرضاشاه است. مردی که وقتی به دنیا آمد ایران هنوز تحت خاندان قاجار بسر می برد و امنیت داخلی معنا نداشت و هزاران ایرانی به علت قحطی و شیوع بیماری از دنیا می رفتند و وقتی از ایران رقت، ایران از لحاظ بهداشتی و امنیتی از جمله کشورهای درجه یک منطقه بود. فرزندان ایران در دوردستترین مناطق در مدارس خود برخوردار از تغذیه روزانه بودند و شاهنشاهی ایران ژاندارم منطقه نامیده میشد.
.
محمدرضاشاه از جمله کسانی بود که صلح تاریخی بین مصر و اسراییل در تابستان ۵۷ را شکل داد و در یک قرارداد پیروزمندانه موسوم به قرارداد الجزایر سعی کرد پاسدار حق ایران مقابل عراق باشد. اما در عین حال و علی رغم این موفقیت ها، منتقدان بر نبود آزادی سیاسی در دوران حکمرانی او خرده میگیرند. انتفادی که تیم ریاست جمهوری کارتر - رییس جمهور آمریکا - نیز بر حکومت شاه وارد میکرد.
.
محمدرضاشاه نیز از حدود سال ۱۳۵۶ اعلام فضای باز سیاسی کرد که البته فضایی فراهم کرد برای کسانی که خواهان سقوط حکومت شاهنشاهی بودند. شاید امروزه پس از ۴۰ سال این پرسش جای پرسیدن داشته باشد که آیا یک انقلاب برای اصلاح حکومت شاهنشاهی ضروری بود؟»
.
شما درباره پرسش این همراه توانا چه فکر میکنید؟
مطلب مرتبط:
مگسک: انقلاب برای پیشرفت به ۳۹ سال قبل!
https://bit.ly/2O6ma0x.
#محمد_رضا_شاه_پهلوی
#پهلوي #محمدرضا_پهلوی #ایران #انقلاب #انقلاب۵۷
@Tavaana_TavaanaTech
آباد باش ای ایران، آزاد باش ای ایران، از ما فرزندانِ خود، دلشاد باش ای ایران
از ترس شپش مرتب سرهایمان را نمرهی دو میزدیم. تراخم و کچلی بین فرزندان ایران بیداد میکرد. بالای سر مدیر، توی دفتر، زیر عکسی از اعلیحضرت نوشته بود: خدا، شاه، میهن و مرتب توی مغزمان میکردند که هر بچهای بزرگ میشود، از صدقه سر این سه نفر است. خدا را که میدانستیم بزرگ است و آن بالا روی تخت نشسته، شاه هم که از عکسش معلوم بود، میماند میهن که ما فهمیدیم یعنی سرزمین ما و متوجه شدیم که این بابا دو تا اسم دارد: ایران و میهن
آقا جانم آلبوم روزنامههای قدیمیاش را ورق میزد و زیر لب میگفت: ای بیناموسها، بیدینها، ای بیوطنها. پرسیدم آقا جان با کی هستید؟ گفت این کمونیستها را میگویم. آن موقع حالیمان شد که کمونیست یعنی کسی که وطن و دین و ناموس ندارد. معنی وطن داشتن را میدانستم، ساده بود. کافی بود بنویسند خدا شاه میهن، آن وقت وطندار میشدند. ببینید ما میرویم مدرسه. کلاس سوم هستیم. هم پدر داریم هم مادر، هم خدا، هم شاه، هم میهن. یعنی این آقایان کمونیست که عکسشان را در روزنامه و با کراوات دیدم، این چیز به این سادگی را نمیفهمیدند؟ نمیدانم، شاید هنوز به کلاس سوم نرسیده بودند
یکبار شاه آمد به شهر ما، همه ما پاپتیها را جمع کردند و نفری یک پرچم دادند دستمان و از ساعت هشت صبح تا دوازده ظهر دو طرف جادهای نگاهمان داشتند. هر ماشینی که میآمد فکر میکردیم که شاه است و پرچمها را تکان میدادیم، اما آخرش شاه نیامد که نیامد و نمیدانم که از کدام راه رفت خانهشان که ما ندیدیماش. شاه پولدار است، در هر شهری یک خانه دارد. خدا هم خانه دارد. من عکس خانهاش را دیدهام، خیلی قشنگ است. بیبی میگوید الهی قسمت بشود با هم برویم خانه خدا. فقط ما خانه نداریم. ما در یک خانه دورهای کرایه نشینیم. وسطش یک حوض با کاشیهای آبی دارد. پارسال بچه احمد آقا همسایهمان ،افتاد توی حوض و خفه شد. از آن به بعد روی حوض را یک جالی گذاشتند. تابستان که میشود پدرم هندوانه میاندازد در آب حوض تا خنک بشود و ما عین گوسفندها، همه آنها را تا ته بخوریم. ما و گوسفندها خانه نداریم. اما ما خدا و شاه داریم. فقط وطن نداریم
آقا جان ما هم کمونیست هستیم؟
خدا نکند آقا جان
آقا جان گوسفندها هم خدا دارند؟
آره بابا جان همه خدا دارند
بابا بزرگ شاه هم دارند؟
چه سوالهایی میکنی بچه؟ گوسفندها و شاه؟ برو به بازیت برس
فکر نکنم گوسفندها شاه داشته باشند، چون اگر شاه داشتند برایشان مدرسه میساخت و آنها هم شعر ای ایران میخواندند، اما من تا حالا هیچ گوسفندی ندیدهام که سرش را کچل کرده باشند یا چشمهایشان تراخمی باشد. یک روز مصطفی همکلاسیم یک عکس خارجی آورد که یک گوسفند را نشان میداد که همه پشمهایش را زده بودند. مصطفی میگفت این مال مدرسه گوسفندها در خارج است.خیلی دلم میخواست خارج بروم و ببینم شاه گوسفندهایشان چه شکلی است
ادامه دارد
آقا جان ناموس خیلی مهمه؟ -
آره عزیزم =
آدم باناموس باشه بهتره یا -
بیناموس؟
لا اله الا الله =
خیلی در مغازه های بازارچه دنبال شمشیر و تفنگ گشتیم اما پیدا نکردیم. یعنی بود، اما پلاستیکی بود. خب حب وطن و ناموس که پلاستیکی نمی شود!! شیر را هم که فقط توی تلویزیون دیده بودیم. آدمی که از آن لباسها و شمشیر و شیر نداشته باشد چطور میتواند حب وطن داشته باشد؟ تکلیف ناموس این وسط چی میشه؟ به هر حال خیلی غصه خوردم. اما هیچکدام از این ناراحتیها به پای ناراحتی آخر سال نمیرسید، یعنی وقتی برای امتحان انشاء روی تخته نوشتند: درباره وطن خود بنویسید
من هم نوشتم که ما خانوادهای هستیم که به اندازه گوسفندهای خارج هم وطن نداریم. بیناموس هم هستیم، البته کمونیست نیستیم. ولی ناراحتی ما تنها آن نیست، حب وطن هم نتوانستیم جور کنیم و اینجوری شد که ایمان هم از دستمان رفت و حالا خدا هم حتما از دست ما ناراحت است. آخر آدمی که از خدا - شاه - میهن، دوتایش را نتواند نگهداری کند، دیگر شاهی که نتواند یک وطن برای ما جور کند به چه دردش میخورد؟ و ....
اینجوری شد که آقای مدیر بعد از خواندن انشا، یک جفت کشیدهی آبدار خرجمان کرد و پروندهمان را زد زیر بغلمان، برای پدرم هم پیغام فرستاد که این گوسفندتان را ببرید توی آغل خودتان بزرگ کنید، جایش در مدرسه نیست
حالا میفهمم که آدم میتواند بیوطن، بیایمان، و حتی بیناموس باشد، اما بدون شاه نمیتواند باشد
داستان کوتاه «بیناموس» برگرفته از وبلاگ چرکنویس
نخیر. انقلاب لازم نبود
https://t.me/pakdini/8504
https://t.me/pakdini/8505
https://t.me/pakdini/8556
https://t.me/pakdini/8557
https://t.me/pakdini/8558
https://t.me/pakdini/8559
https://t.me/pakdini/8560
https://t.me/pakdini/8561
https://t.me/pakdini/8580
پاکدینی ـ احمد کسروی
شاه تعداد زیادی از مخالفانش را زندانی و شکنجه و بعضا اعدام کرده بود .
بالاترین انکیزه کسانی که خواهان سرنگونی شاه بودند , آزاد کردن زندانیان سیاسی بود .
البته نا گفته نماند اشتباهات شاه امروزه با شدت بسیار بیشتری تکرار شده و میشود .
خدا خودش به خیر رضا باشه
«انقلاب سفید» را یادتان هست؟
محمدرضا شاه خود را رهبر این انقلاب میدانست و میگفت «این انقلاب اگر به این صورت انجام نمیشد در شرایطی نامناسبتر و به قیمتی سنگینتر به وقوع میپیوست.»
او از دهه چهل شمسی در رقابت با نیروهای چپ و یا به دلیل هراس از انقلابهای ضد استعماری سیاستهای تازهای را در پیش گرفت که از طرف حکومت، انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم نام گرفت.
عجیب نبود که این «انقلاب» کپی ناقصی از سیاستهای چپی برای بهبود نابرابری اجتماعی باشد. از جمله این سیاستها، تقسیم زمین میان دهقانان، شریک کردن کارگران در سود کارخانهها و فروختن سهام به آنها، ملی کردن جنگلها و منابع طبیعی، پوشش بیمههای اجتماعی برای همه ایرانیان، و دادن حق رای به زنان بود.
سالها قبل از شاه، حزب توده توانسته بود با تدوین همین سیاستها تحت عنوان «برنامه حزب» در دهه ۲۰، عدالت اجتماعی را به مسالهای کانونی در سیاست ایران تبدیل کند و پایگاهی گسترده برای خودش بسازد.
البته شاه خود را از تودهایها و باقی چپها چپتر میدانست و میگفت: «من از چپگراها چپتر هستم.» (کیهان ۳۰ اردیبهشت ۱۳۵۳)
او در مصاحبهای با انتقاد از سوسیالدموکراسی در سوئد گفت: «انقلاب سفید من… یک شکل جدید و اصیل از سوسیالیسم است.» (مصاحبه با اوریانا فالاچی)
برخی میگویند بله انقلابیون دنبال آزادی و اصلاح حکومت شاه بودند و خمینی انقلاب را دزدید و از این حرفها
کجا انقلابیون دنبال آزادی بودند؟! انقلابیونی که من میشناسم دنبال قدرت بودند و برای رسیدن به قدرت دست به دامان اسلام شدند. ملّیون شدند ملی- مذهبی؛ مارکسیستها شدند مارکسیست- اسلامی؛ سوسیالیستها شدند انجمن خداپرستان سوسیالیست؛ بروید کتابها، مصاحبهها، نشریات آنها را بخوانید اگر حرفی از آزادی و رأی و نظر مردم دیدید مرا هم خبر کنید
انقلابیون دنبال قدرت بودند؛ لبریز از خشم و نفرت؛ و دست به دامان اسلام