‌
باد، در رخت سبز زمین ‌می‌چکد؛
آب، بر پوست گل‌آلود تن می‌وزد؛
درخت، به استواری این خسته‌ی دوردستِ دربندِ میان شاخه‌های خودش، می‌رقصد؛
ابر، بر دل‌تنگیِ ژرف دلش می‌تابد؛
و خورشید، پشت آسمان برای پدر می‌بارد؛
و باران می‌ریزد؛
و برنج می‌روید.
ناگهان صدای پرنده‌ای از فراز آسمان به گوش جان‌مان فرود می‌آید: «لب‌خند مادر بود» که صدا شده بود؛ که باد و آب و درخت و برگ و ابر و باران و خورشید شده بود، برای پدر.
که طبیعت شده بود، کنار پدر.
‌

7 comments

fatemeh
درود
متن شما مرا یاد شعری انداخت که فریدون مشیری در رثای مادر سروده:
مادر ای مادر خوب
این چه روحی است عظیم
وین چه عشقی است بزرگ
که پس از مرگ نگیری آرام
..
روانشان شاد و همه ذرات وجودشان رها و گرمابخش زندگیتان، چون خورشید، چون آب و باد و باران
روح مادرتون شاد و قرین رحمت🌹🌹🌹🌹🌹
علاوه بر متن ، چه عكس زيبايي ... روح نواز ...