بنابر این «جرم» مصدق از منظر امریکا تعلل او در تقابل با شوروی بود نه مشروطه طلبی او نه دیگر موارد سیاست دکتر مصدق .
سئوالی که باقی می ماند نامگذاری حوادث ۲۸ مرداد به «قیام مردمی» و یا « کودتا علیه نخست وزیر مشروطه طلب » نیست. سئوال این است که آیا استقلال ایران با حکومت شاه تامین می شد یا با استمرار حکومت مصدق و سپس سقوط مصدق توسط کودتای شاخه ی نظامی حزب وفادار روسیه؟
ابهامی که پاسخ به آن امروز ساده تر از آن موقع است.
1-اولا" شروع حکومت پهلوی دوم که با توافق قدرتهای مربوط جنگ دوم جهانی می از سرنگونی پدرش که در جنگ طرف نازی های آلمان را گرفته بود به لحاظ قوانین بین المللی و قانون اساسی مشروطه زیر سوال است
2-حمایت از دولت دکتر مصدق توسط حامیان وی که هیچ نوع سلاحی نداشتند و فعالین کودتا با تانک و قوای پیاده نظام و موتوری در خیابان های تهران حضور داشتند چگونه میسر بود؟ نمی شود مردم بی دفاع را به ایستادگی مقابل تانک و تفنگ و مسلسل واداشت.کمااینکه در شیلی هم میسر نشد!
4-اعتراف به نقش کمک های مالی ایالات متحده در شرایطی که دستیار وزارت خارجه آمریکا برایان هوک این مسئله را تکذیب کرد حتی تقدیر دارد. اما حمایت از اصل کودتا توسط شما بسیار تاسف آور است چرا که خود آمریکا حالا با وقوف به قبح کودتای نظامی نقش خود را انکار می کند
اینکه اعلام کرده اید مصدق قصد داشت سلطنت مطلقه را با مشروطه جایگزین کند حتی تقدیر دارد.چون مدام مردم ایران آزادی خواهی است و شما با این اذعان عملا" برمشروعیت دکتر مصدق افزوده اید
5- اینکه شاه را متکی به حمایت ارتش در کودتا نمود اید پذیرفتنی است اما حمایت بخشی از مردم؟ نکند دسته جات چماقداران به سرپرستی شعبان جعفری را جزو مردم به حساب آورده اید که با چوب و چماق در بعدازظهر کودتا به جان مردم و هوادران جبهه ملی افتاده بودند و از همان بودجه همدلی! آمریکا نفری بیست تومان به آنها داده بودند در نهایت احترام بی انصافی است.و ظلم به مردم بعدی که سرکوبگران از این سنت پیروی کردند.انصاف حکم می کند پوزش بخواهید اگر مراد شما از مردم همانها بوده اند وگرنه اعلام برائت از ایشان نمایید
6- تلاش برای اتهام نزدیکی به شوروی و کمونیستها از جانب هواداران قدیمی سلطنت و حتی دولت آمریکای آن زمان برای توجیه دخالت در کودتا ، صرفا" به عدم درک برخی سیاستمداران از دموکراسی در می گردد.در یک دموکراسی آزاد طرف های مختلف سیاسی حق دارند آزاد باشند.اگر مصدق متمایل به کمونیستها و روی ها بود با یک اشاره می توانست از کمکهای اقتصادی و نظامی شوروی همان زمان برخوردار گردد چه نیازی بود ماهها وقت خود را در نیویورک و مذاکره با سیاستمداران آمریکایی که با شعارهای آزادی او را فریب داده بودند تا انگلیس زمینه های کودتا را فراهم کند بود؟
البته ایالات متحده برعکس آنهایی که فریب می خورند هرگز سرزمین آزاد برای همه نبود.کاری به تبعیض نژادی ندارم..به سرکوب دوره مک کارتیسم به سرکردگی سناتور جوان 37 ساله مک کارتی و بازجویی های وی و محیط رعب و وحشت که در دهه پنجاه به ما کرده بود و کوچکترین ظنی به طرفداری از کمونیستها به از دست دادن شغل و زندان منتهی می شد. حتی اسناد منتشره پلیس فدرال آمریکا در شروع دوره دوم ریاست جمهوری ریگان ثابت کرد وی در میان هنرمندان جاسوس اف بی ای بوده است که برای حفظ جان و موقعیت به شمار می رفت!
اما اقدامات اصلاحی آمریکا به جز اعطای بورسیه تحصیلی به دهها هزار دانشجوی ایرانی که عملا" به سیاست جذب نفرات علمی جوانان ایران در آمریکا و تحت تاثیر آموزش های چپ که در آنزمان در آمریکا ی دهه هفتاد آزاد بود و غیره انجامید و عملا" به تشویق کمونیسم و ایجاد گروههای چپ و تشکیل آن اعزام.ایشان به لبنان و تعلیم در اردوگاههای سازمانهای مختلف فلسطینی و آموزش جنگ.مسلحانه با نظام سلطنت انجامید! مهمترین آنها اصل 4 کندی که در ایران به اصلاحات ارضی معروف است می باشد
که برنامه آمریکا برای جلوگیری از توسعه کمونیسم در دنیا که شعار تقسیم اراضی بین زارعین بود محسوب می گردید. اما این برنامه در ایران به نیروی ضد نظام سلطنت انجامید؟! زارعینی که صاحب اراضی تحت تصرف خود در برنامه اصلاحات ارضی شدند چون غالبا" بیسواد بودند و هیچ تفریحی نداشتند به ازدواج های مکرر روی آوردند به نحوی که خانوارهای روستایی با سه همسر و افزون بر14 و 17 فرزند در اواخر دهه چهل تا اوایل دهه پنجاه در روستاها به موضوعی عادی تبدیل شد!فرزندان ایشان که بزرگ می شوند نمی توانستند با درآمد حاصل از یک تا دو هکتارزمین اصلاحات ارضی زندگی کنند ناچار به شهرهای بزرگ و در راس آنها تهران مهاجرت کروندو چون سواد یا سوار کافی نداشتند به مشاغل خرد کارگری یا کاذب روی آوردند.حاشیه نشینی تهران و شهرهای بزرگ همراه با جمعیت افزایش یافت.مر می که بیشترشان یا بیکار یا شغل مناسبی نداشتند. کمبود مسکن نبود امکانات اولیه همین جمعیت مهاجر را به نیروی ناراضی از سلطنت مبدل کرد؟! که خود دانی چه شد.البته من از نظام سلطنت دفاع نکرده و از مظلومیت آن تحت تاثیر سیاست قیم مابانه آمریکا نمی نالم.من فردی آزاد که به آزادی های مذهبی اجتماعی احترام می نهم به مانند خانواده خود می باشم.فقط حقایق اجتماعی که شما و همفکران شما در نهایت احترام در آن نبودید بازگو می کنم.نظام سابق نارضایتی را در بطن خود خلق کرد
7- آنچه تامین استقلال توسط حکومت شاه می نامید قضاوت را به شما می سپارم که آن آقا سه بار به اشاره قدرتهای بزرگ ترک کشور کرد که سومی زمان ریاست جمهوری پرزیدنت کارتر می باشد! اگر این موضوع را استقلال می نامید آزاد هستید.
اما اینکه کودتای 28 مرداد را به قیام مردمی؟ ! تشبیه می کنید نمونه ای از همین مردم به من نشان دهید که مجهز به تانک و تفنگ باشند! اگر حکومت سلطنت کوچکترین مشروعیت یا مقبولیت مردمی داشت که نیاز به دخالت ارتش و تانک و دسته جات چماقداران برای سرکوب مردم نبود.می توانست با استفاده از ظرفیت های قانون اساسی مشروطه با ذکر دلایل مستدل نخست وزیر را غزل یا فرمان تشکیل مجلس موسسان را جهت افزایش اختیارات خود طلب کند.قطعا" حضرتعالی با حقوق اساسی آشنایی ندارید یا سیستم دموکراسی، که حکومت کودتایی السیسی در مصر را مثال می آورید که محمد مرسی را سرنگون کرد. .این واقعه را تقصیر آمریکا نمی دانم شاید تعجب کنید این حماقت متوجه اتحادیه اروپا است که با حماقتی مضاعف مسئول وقت سیاست خارجی خویش یعنی کاترین اشتون را برای مذاکره با مرسی به زندان او اعزام کرد.آنها از حکومت اخوان المسلمین در مصر به دلیل آنچه تاثیر در مهاجران مسلمان در اروپا می خواندند می ترسیدند. اما نتیجه است افراطی گری در اروپا توسط برخی طیف های مسلمانان اهل سنت در اروپا خلق داعش و تقویت آنرشد افراط گرایی در مصر و ترور و حتی خشونت علیه اقلیت مسیحی مصر یعنی قبطی ها شد
در پایان سوالی که باقی می ماند این است که وقتی آمریکا بعد از شصت سال نقش خود را در کودتا تکذیب می کند و شما به حق آنها را افشا گردید چرا شما به دنبال تطهیر اشتباهات گذشته هستید؟ فکر می کنید این موضوع کمکی به شما می کند؟ آزاد هستید که مانند اندک بازماندگان خاندان تزار روسیه در لندن بعد از صد سال رویای خود را داشته باشید.من هم رویاهای خود را دارم که شاید بعضا" دست نیافتنی باشد! نه شما را تمسخر می کنم نه چیز دیگر. بلکه تشکر می کنم برای اولین بار فردی از طرف شما از ناسزا گویی پرهیز کرد.و به استدلال روی آورد.
در پایان شما را تشویق می کنم از اسامی مستعار و هویت مجهول پرهیز کنید .خود باشید.شجاعت نشان دهید و در مقام دفاع از عقاید خویش آزاد مرد باشید. از اینکه با یک فردی که بحث منطقی می کند روبرو شدم خوشحالم اما به جهت حفظ حیثیت ایرانی خود و برای آنکه به اکانت های ساختگی و حقوق بگیر ذیل این کانال متهم و متشبه نشوید از نام واقعی خود استفاده کنید.برای شما سلامت و آگاهی بیشتر و بازگشت به نام وطن از خداوند منان مسئلت دارم
آرمان امیدوار
با سلام مجدد من مدعی طرفداری از امریکا و سیاست های آن در جهان نیستم. امریکا هم مثل هر کشور دیگری باید و به دنبال منافع خویش است. این تعقیب منافع خود ، گاه با منافع دیگران همسو و گاه متصاد آن است. ایده ی انترناسیونالیسم و همبستگی جهانی کارگران ، صرفنظر از ایده الیستی بودن و غیر عملی بودن آن ( درست به دلیل تضاد منافع ا کشور ها) فقط وسیله پروپاگاندای شوروی بود - که آنهم به حق به دنبال منافع خود بود، چنانچه ما هم حق داریم به دنبال منافع خود باشیم.
بنابر این بیایید دل نازک نباشیم و بر مطلومیت خود و امام حسین اشک نریزیم ! توضیح میدهم : ایران ما کشوری است که بخاطر نفوذ مذهب در آن همه ی فدرت های سیاسی ( چه پادشاهان صفوی چه قاجاری و حتی رضا خان و غیره ( البته با شدت و ضعف مجبور به بیعت با مراکز پر نفوذ مذهبی بوده اند و به اصطلاح پیوند مسجد و دربار را پاس داشته اند. این موضوع از جانب قدرت های منطقه ای و جهانی پنهان که نبوده هیچ ، از وجود این پیوند و رقابت های آن با هم ، برای پیشبرد سیاست خود بهره جسته اند. متاسفانه سیر تحولات و مجاهدات ترقیخواهانه مردم نتوانست ( هرگز) بر تاثیر نقش مذهب در تحولات سیاسی فائق اید و انرا به جایگاه شایسته خود ( امری خصوصی و آیینی شخصی ) بنشاند . بنای این تحولات ترقیخواهانه ی مردم ایران هرگز لاییک نبوده است ، ضد استبدادی، استقلال طلبانه و عدالتجویانه بوده. استقلال ، ازادی و عدالت اجتماعی به اعتقاد من بدون برخورداری از چرخ چهارم ( دولت لاییک) همیشه با سنگ اندازی مراجع پر نفوذ مذهبی مواجه می شوند که به گواه تاریخ حتی داعیه ی قدرت مطلقه سیاسی بدون دربار را هم داشته اند.
آرمان امیدوار
چنانچه گفتم مطلب من متوجه دفاع از شاه جوان به عنوان داعیه دار غیر مستبد و یا پرچمدار تشکیل دولت لاییک نبود ، همانطور که دکتر مصدق هم نبود. دکتر مصدق سه بار انتخابات مجلس شورا را به دلیل بیم از شکست در انتخابات به طور غیر قانونی معوق کرد. اگر هم در قدرت باقی مانده بود باز هم معوق می کرد ، کشور در شرایط کسر بودجه و تعطیلی بود و دکتر مصدق پایگاه مردمی ، و در میان رجال سیاسی و مراکز مذهبی را از دست داده بود. شما به چماق داری شعبان جعفری ملقب به بی مخ در حمایت از شاه در حوادث ۲۸ مرداد اشاره کردید اما توجه داشته باشید که کوچکترین - کوچکترین تلاشی برای مقابله با جمع کوچک او صورت نگرفت. نه آن روز نه روز بعد نه در جریان محاکمه دکتر مصدق نه در دوران خانه نشینی وی ، هرگز و کوچکترینی ! ا در ارتش نیروی وفادار نداشت ، خانه اش توسط شهربانی تحت امر خودش محافظت نشد، احزاب سیاسی را بسیج نکرد، مردم را به مقابله فرا نخواند، مراکز مذهبی از او پشتیبانی نکردند ، تعطیلی دولتی که حقوق معوقه را نمی پرداخت آرزوی سقوط او را داشت ، مخالفت با شاه به نفرت طرفداران شاه از او می افزود ، رقیب شاه بود که در تمام موارد بالا رل اپوزیسیون را بازی می کرد. البته حق با شماست ، شاه بزدل بود ، زود قهر می کرد و فرار ، ) صحنه آرایی هم نبود ترسو بود ) اما جاه طلب هم بود. در چنین شرایطی امریکا انگلیس که از نفوذ در دربار برخوردار بودند ، با مراجع مذهبی روابط حسنه داشتند ، اوضاع را مستعد و آبستن به قدرت رسیدن حزب توده ایران میشمردند، دولت دکتر مصدق را روبه زوال و سقوط می دیدند و از بیم قدرت گرفتن تنها حزب متشکل طرفدار شوروی ( البته آنها هم از راه اتکا به سازمان مخفی افسران توده ای قصد کسب قدرت داشتند) را مطابق منافع خود ندانستند! از بستر موجود سود جستند و در غفلت و یا بهتر بگوییم نبود حضور مردمی اوضاع را به نفع خودشان تثبیت کردند. اینجاست که می گویم دست از شیون وناله برداریم و اینقدر مطلومانه منتظر عذر خواهی امریکا نباشیم ! امریکا همین الان هم به دنبال منافع خود و همپیمانان خود است . در جریان وقایع بهمن ۵۷ هم با همدست شدن با خمینی به دنبال منافع خود بود ، در جنگ جهانی هم همینطور در مرداد ۳۲ هم منافع کشور خود را می جست . منافع امریکا گاهی با منافع مردم ایران همسو است چنانچه در جنگ جهانی دوم پیروزی متفقین به نفع ایران بود ( و رضا شاه این را نفهمید ) در وقایع بهمن ۵۷ موضع امریکا به ضرر ایران تمام شد و حکومت نکبت اسلامی را به ارمغان آورد که حالا خود امریکا هم در معجون خود مانده و کاسه ی چه کنم دست گرفته و تضاد منافع امریکا و ج اا امروز به نفع جنبش عدالتخواه، ازادی خواه، ترقیخواهانه مردم است و امیدوارم مردم با بهره گیری از این تضاد منافع به دولت نوین لاییک دمکراتیک لیبرال و عدالتجویی که مستحق آن هستند نلیل شوند . در غم شکست جنبش مشروطه و یا قدیمتر بابک خرمدین و یا جدیدتر بهمن ۵۷ نباید مدفون شد. دوباره طلب کنیم ، نیروها را بشناسیم و از آنها در راه احقاق حقوق خودمان بهره جویی کنیم همانطور که روسیه ، چین و امریکا می کنند مویه وزاری و شیون وناله و غم از.دست رفتن فرصت های قبلی را خوردن فقط خاک در چشم می پاشد تا فرصت امروز را نبینیم.
نتیجه: من فقط بستر سقوط دولت دکتر مصدق از منظر پایگاه اجتماعی ، قدرت بسیج مردمی، عدم تکیه بر اتحاد داخلی، و حتی ضعف دولت داری او را به انصمام شرایط بینالمللی آغاز جنگ سرد ، تجربه امریکا از طرز قدرت گرفتن کوموننیسم ، منافع استراتژیک امریکا ( حتی در تضاد با انگلیس) را از زاویه ی پراکماتیسم سیاسی عنوان کردم. از امریکا نه هیولا بسازید نه فرشته از این نیروی غیر قابل انکار در جهت ترقی ایران باید بهره جست. و اگر تصور می کنید که ترقی ایران از راه تضاد با امریکا و مرگ بر امریکا می گذرد خب چاره ای جز مویه زاری و گلایه و شکوه و شماتت نیست.
سئوالی که باقی می ماند نامگذاری حوادث ۲۸ مرداد به «قیام مردمی» و یا « کودتا علیه نخست وزیر مشروطه طلب » نیست. سئوال این است که آیا استقلال ایران با حکومت شاه تامین می شد یا با استمرار حکومت مصدق و سپس سقوط مصدق توسط کودتای شاخه ی نظامی حزب وفادار روسیه؟
ابهامی که پاسخ به آن امروز ساده تر از آن موقع است.
اما این برنامه در ایران به نیروی ضد نظام سلطنت انجامید؟! زارعینی که صاحب اراضی تحت تصرف خود در برنامه اصلاحات ارضی شدند چون غالبا" بیسواد بودند و هیچ تفریحی نداشتند به ازدواج های مکرر روی آوردند به نحوی که خانوارهای روستایی با سه همسر و افزون بر14 و 17 فرزند در اواخر دهه چهل تا اوایل دهه پنجاه در روستاها به موضوعی عادی تبدیل شد!فرزندان ایشان که بزرگ می شوند نمی توانستند با درآمد حاصل از یک تا دو هکتارزمین اصلاحات ارضی زندگی کنند ناچار به شهرهای بزرگ و در راس آنها تهران مهاجرت کروندو چون سواد یا سوار کافی نداشتند به مشاغل خرد کارگری یا کاذب روی آوردند.حاشیه نشینی تهران و شهرهای بزرگ همراه با جمعیت افزایش یافت.مر می که بیشترشان یا بیکار یا شغل مناسبی نداشتند. کمبود مسکن نبود امکانات اولیه همین جمعیت مهاجر را به نیروی ناراضی از سلطنت مبدل کرد؟! که خود دانی چه شد.البته من از نظام سلطنت دفاع نکرده و از مظلومیت آن تحت تاثیر سیاست قیم مابانه آمریکا نمی نالم.من فردی آزاد که به آزادی های مذهبی اجتماعی احترام می نهم به مانند خانواده خود می باشم.فقط حقایق اجتماعی که شما و همفکران شما در نهایت احترام در آن نبودید بازگو می کنم.نظام سابق نارضایتی را در بطن خود خلق کرد
آزاد هستید که مانند اندک بازماندگان خاندان تزار روسیه در لندن بعد از صد سال رویای خود را داشته باشید.من هم رویاهای خود را دارم که شاید بعضا" دست نیافتنی باشد! نه شما را تمسخر می کنم نه چیز دیگر. بلکه تشکر می کنم برای اولین بار فردی از طرف شما از ناسزا گویی پرهیز کرد.و به استدلال روی آورد.
من مدعی طرفداری از امریکا و سیاست های آن در جهان نیستم. امریکا هم مثل هر کشور دیگری باید و به دنبال منافع خویش است.
این تعقیب منافع خود ، گاه با منافع دیگران همسو و گاه متصاد آن است.
ایده ی انترناسیونالیسم و همبستگی جهانی کارگران ، صرفنظر از ایده الیستی بودن و غیر عملی بودن آن ( درست به دلیل تضاد منافع ا کشور ها) فقط وسیله پروپاگاندای شوروی بود - که آنهم به حق به دنبال منافع خود بود، چنانچه ما هم حق داریم به دنبال منافع خود باشیم.
بنابر این بیایید دل نازک نباشیم و بر مطلومیت خود و امام حسین اشک نریزیم ! توضیح میدهم :
ایران ما کشوری است که بخاطر نفوذ مذهب در آن همه ی فدرت های سیاسی ( چه پادشاهان صفوی چه قاجاری و حتی رضا خان و غیره ( البته با شدت و ضعف مجبور به بیعت با مراکز پر نفوذ مذهبی بوده اند و به اصطلاح پیوند مسجد و دربار را پاس داشته اند.
این موضوع از جانب قدرت های منطقه ای و جهانی پنهان که نبوده هیچ ، از وجود این پیوند و رقابت های آن با هم ، برای پیشبرد سیاست خود بهره جسته اند.
متاسفانه سیر تحولات و مجاهدات ترقیخواهانه مردم نتوانست ( هرگز) بر تاثیر نقش مذهب در تحولات سیاسی فائق اید و انرا به جایگاه شایسته خود ( امری خصوصی و آیینی شخصی ) بنشاند . بنای این تحولات ترقیخواهانه ی مردم ایران هرگز لاییک نبوده است ، ضد استبدادی، استقلال طلبانه و عدالتجویانه بوده.
استقلال ، ازادی و عدالت اجتماعی به اعتقاد من بدون برخورداری از چرخ چهارم ( دولت لاییک) همیشه با سنگ اندازی مراجع پر نفوذ مذهبی مواجه می شوند که به گواه تاریخ حتی داعیه ی قدرت مطلقه سیاسی بدون دربار را هم داشته اند.
دکتر مصدق سه بار انتخابات مجلس شورا را به دلیل بیم از شکست در انتخابات به طور غیر قانونی معوق کرد. اگر هم در قدرت باقی مانده بود باز هم معوق می کرد ، کشور در شرایط کسر بودجه و تعطیلی بود و دکتر مصدق پایگاه مردمی ، و در میان رجال سیاسی و مراکز مذهبی را از دست داده بود.
شما به چماق داری شعبان جعفری ملقب به بی مخ در حمایت از شاه در حوادث ۲۸ مرداد اشاره کردید اما توجه داشته باشید که کوچکترین - کوچکترین تلاشی برای مقابله با جمع کوچک او صورت نگرفت. نه آن روز نه روز بعد نه در جریان محاکمه دکتر مصدق نه در دوران خانه نشینی وی ، هرگز و کوچکترینی ! ا در ارتش نیروی وفادار نداشت ، خانه اش توسط شهربانی تحت امر خودش محافظت نشد، احزاب سیاسی را بسیج نکرد، مردم را به مقابله فرا نخواند، مراکز مذهبی از او پشتیبانی نکردند ، تعطیلی دولتی که حقوق معوقه را نمی پرداخت آرزوی سقوط او را داشت ، مخالفت با شاه به نفرت طرفداران شاه از او می افزود ، رقیب شاه بود که در تمام موارد بالا رل اپوزیسیون را بازی می کرد.
البته حق با شماست ، شاه بزدل بود ، زود قهر می کرد و فرار ، ) صحنه آرایی هم نبود ترسو بود ) اما جاه طلب هم بود.
در چنین شرایطی امریکا انگلیس که از نفوذ در دربار برخوردار بودند ، با مراجع مذهبی روابط حسنه داشتند ، اوضاع را مستعد و آبستن به قدرت رسیدن حزب توده ایران میشمردند، دولت دکتر مصدق را روبه زوال و سقوط می دیدند و از بیم قدرت گرفتن تنها حزب متشکل طرفدار شوروی ( البته آنها هم از راه اتکا به سازمان مخفی افسران توده ای قصد کسب قدرت داشتند) را مطابق منافع خود ندانستند! از بستر موجود سود جستند و در غفلت و یا بهتر بگوییم نبود حضور مردمی اوضاع را به نفع خودشان تثبیت کردند. اینجاست که می گویم دست از شیون وناله برداریم و اینقدر مطلومانه منتظر عذر خواهی امریکا نباشیم !
امریکا همین الان هم به دنبال منافع خود و همپیمانان خود است . در جریان وقایع بهمن ۵۷ هم با همدست شدن با خمینی به دنبال منافع خود بود ، در جنگ جهانی هم همینطور در مرداد ۳۲ هم منافع کشور خود را می جست . منافع امریکا گاهی با منافع مردم ایران همسو است چنانچه در جنگ جهانی دوم پیروزی متفقین به نفع ایران بود ( و رضا شاه این را نفهمید ) در وقایع بهمن ۵۷ موضع امریکا به ضرر ایران تمام شد و حکومت نکبت اسلامی را به ارمغان آورد که حالا خود امریکا هم در معجون خود مانده و کاسه ی چه کنم دست گرفته و تضاد منافع امریکا و ج اا امروز به نفع جنبش عدالتخواه، ازادی خواه، ترقیخواهانه مردم است و امیدوارم مردم با بهره گیری از این تضاد منافع به دولت نوین لاییک دمکراتیک لیبرال و عدالتجویی که مستحق آن هستند نلیل شوند .
در غم شکست جنبش مشروطه و یا قدیمتر بابک خرمدین و یا جدیدتر بهمن ۵۷ نباید مدفون شد.
دوباره طلب کنیم ، نیروها را بشناسیم و از آنها در راه احقاق حقوق خودمان بهره جویی کنیم همانطور که روسیه ، چین و امریکا می کنند
مویه وزاری و شیون وناله و غم از.دست رفتن فرصت های قبلی را خوردن فقط خاک در چشم می پاشد تا فرصت امروز را نبینیم.
نتیجه: من فقط بستر سقوط دولت دکتر مصدق از منظر پایگاه اجتماعی ، قدرت بسیج مردمی، عدم تکیه بر اتحاد داخلی، و حتی ضعف دولت داری او را به انصمام شرایط بینالمللی آغاز جنگ سرد ، تجربه امریکا از طرز قدرت گرفتن کوموننیسم ، منافع استراتژیک امریکا ( حتی در تضاد با انگلیس) را از زاویه ی پراکماتیسم سیاسی عنوان کردم. از امریکا نه هیولا بسازید نه فرشته از این نیروی غیر قابل انکار در جهت ترقی ایران باید بهره جست. و اگر تصور می کنید که ترقی ایران از راه تضاد با امریکا و مرگ بر امریکا می گذرد خب چاره ای جز مویه زاری و گلایه و شکوه و شماتت نیست.
@worldwar2album @worldwar2album @worldwar2album @worldwar2album