«حاج میرزا حسن تبریزی» مشهور به «میرزا حسن رشدیه»؛ بنیانگذار مدارس نوین در ایران
او آموزش و پرورش مدرن را به چشم دیده بود و سخت در شوق آن بود که مدارس نوین را در ایران نیز برپا سازد. اما ابتدا به ایروان در ارمنستان رفت و در ۱۸۸۴ میلادی و بر اساس الگوی مدارس ابتدایی عثمانی، برای ایرانیان آن شهر مدرسهای برپا ساخت.
اگرچه قبل از این نیز مدارسی چون دارالفنون یا مشیریه در ایران بنا شده بود، اما آن مدارس مربوط به خواص بود و مدارسی که میرزا حسن رشدیه تاسیس میکرد مدارسی مربوط به عامه مردم بود.
طبیعی بود که روحانیون در صف مقدم مخالفان باشند. آنها که سخت در پی حفظ منافع مکاتب قدیمی بودند، نمیتوانستند تاب بیاورند که مدرسهای بنا شده است که الفبا را آسان میآموزاند.
میرزا حسن برای آرام ساختن فضا چندین بار مکان مدرسه را تغییر داد اما حتی ساختمان مدرسه او را نیز تخریب می کردند. رشديه پس از آن به مشهد رفت و در آنجا نيز مدرسهايتاسيس کرد اما آنجا نيز با هجوم متعصبان مواجه شد. مخالفت قشری مسلکان و تندروهای مذهبی موجب شد میرزا حسن چندین بار از تبریز به مشهد فرار کند.
در ایام انقلاب مشروطه، «شیخ فضل الله نوری» که از مخالفان آشتی ناپذیر مشروطه بود خطاب به «ناظم الاسلام کرمانی» به صورت تلویحی به مدارس
رشدیه اشاره می کند و می گوید: «ناظم الاسلام، تو را به حقیقت اسلام قسم میدهم. آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقائد شاگردان را سخیف و ضعیف نمیکند؟»
.
اما نکته جالب توجه این است که علی رغم مخالفت دیرپای تندروهای مذهبی با میرزا حسن
رشدیه و مدارس نوین او، شخص او تمام تلاش خود را می کرد که مدارس مورد نظارت او تبدیل به مکانی برای تقابل با دین بدل نشوند. او حتی برای زنگ تفریح دانش آموزان کلاس خود، استفاده از صدای زنگ را متوقف کرد صرفا به این علت که تندروهای مذهبی این صدا را شبیه ناقوس کلیسا خواندند.
شرح تلاشهای
میرزا حسن رشدیه را در لینک زیر بخوانید:
https://bit.ly/2RqhOnj ۱۳ تیر ماه به روایتی زادروز میرزا حسن رشدیه بود.
@Tavaana_TavaanaTech
.
اگر فاز اول پروژه رشدیه را آموزش خواندن و نوشتن به کودکان و شکستن مونوپلی مکتبداران و رقابت با مکتبخانه ها بدانیم ، فاز دوم که میتوانست از دهه بیست آغاز شود ، آموزش نگرش گواهبنیاد به کودکان و نوجوانان میباشد تا به راحتی فریب شیادان را نخورند. بیایید با یافتن رشدیه هایی که هم اکنون سرگرم اموزش کودکان و نوجوانان و گسترش فرهنگ گواه بنیاد هستند ، به فاز دوم پروژه رشدیه کمک .کنیم
بیسوادی یک امر نسبی است نه مطلق، اکنون اگر قاطبه ایرانیان قادر به برقراری ارتباط با هفت میلیارد انسان دیگر کره زمین را نیستند و چه در دنیای مجازی و چه در دنیای حقیقی صرفا از دریچه تنگ و کوچک زبان فارسی قادر به برقراری دیالوگ میباشند، محصول نود سال آموزش انحصاری و وسواس گونه زبان فارسی و صرف زمان « صفر » به آموزش زبان بین المللی در تایم طلایی زبان آموزی یک انسان ( پنج تا یازده سالگی ) است.
ای کاش فرزندان این دیار فارسی را در حد فارسی مدرن و کلاسیک یاد میگرفتند و قادربه خواندن متون قدیم گلستان و اشعار ثقیل فارسی دری نمیبودند، اما بجای آن نیمی از زمانی که صرف ادیب پروری کودکانمان میشود،صرف آموزش زبان انگلیسی میگردید. این آرزوییست که اگر عملی نشود،( به همراه کاستیهای عظیم آموزشی دیگر که در حوصله این یادداشت نیست) موجب آن خواهد شد که فرزندان ما بردگان فرزندان ملتهایی شوند که همچون ما رفتارنکرده اند.
آموزش زبان فارسی ،زبان انگلیسی و زبان مادری ، بهمراه پرورش خلاقیتهای کودکان و احیای روحیه پرسشگری در ایشان، راه اعتلای جامعه در درازمدت است.
اینکه میگویید بنیادگرایان ملی سختتر و وحشتناکتر از .... من با نظر شما مخالف هستم
خبرنگاری در جنگ جهانی دوم از موسولینی پرسیده بود، شما میگویید برای سربلندی ایتالیا تلاش میکنید و میجنگید لیکن من هر چه در ایتالیا گشتهام جز فقر و مصیبت و مردمی فلاکتزده نیافتهام! مردمی مایوس و فقیر و خسته و رنجور! موسولینی در پاسخ وی گفته بود: من نگفتم برای اعتلای «مردم ایتالیا» چنین میکنم، گفتم برای «ایتالیا »...
گویی از نظر موسولینی هویتی به نام ایتالیا وجود دارد که به هزینه لاغر شدن مردم ایتالیا، فربه میشود. گرچه در این میان مردم بینشاطتر میشوند ولی آن هویت نشیطتر میشود ..اصلاحگری وقتی از درد و رنج سخن میگوید، مرادش درد و رنج چیزی به نام «نظام» یا «جامعه» نیست. اصلاحگری درد و رنج همین انسانهای خاکی و دارای گوشت و پوست و خون را در نظر دارد.
و ختم کلام با صادق هدایت:
جانوران بت نمی پرستند،
قلدر نمی تراشند
و به کثافتکاریهای خودشان نمی بالند،
برای همین تاریخ ندارند...!
ادامه⬇⬇⬇
ادامه⬇⬇⬇
.